گفت شاه تشنهکامان بر سر میدان عشق / بر سر بازار جانبازان منم سلطان عشق
وه چه خوش لذت بود در باده رخشان عشق / بس که بنشسته است تا پر بر تنم پیکان عشق
هر که را نبود هوای درگه جانان بسر / هرگز از معشوقه جانی نگردد با خبر
نیست این فیض شهادت لایق هر بیبصر / گوشه ابروی معوقت نیاید درنظر
تا نگردی آشنا رویت ز خون ترکی شود / روی نامحرم قرین روی دلبر کی شود
جسم نالایق فراز تخت و افسر کی شود / توده خاکسترت گوگرد احمر کی شود
صبر و طاقتپیشه کن ای زینب حسرت نصیب / بعد قتلم چون بمانی اندر این صحرا غریب
عازم کوی لقایم نیست هنگام شکیب / یا که لب را تر کنم از باده وصل حبیب
هاتفی میگفت از نزد خدای ذوالمنن / کای قتیل تیغ عدوان باد و صد جور و محن
نیستی آگه چه مقصود است از جان باختن / سر سرگردانی خود را نخواهی یافتن
گفت (صامت) از غم دل کس هم آوازم نشد / سبل خونین شرمسار از چهره زردم نشد
دلبر آگه از درون درد پردرم نشد / از طبیبان هم فروغی چاره دردم نشد
گفت (صامت) از غم دل کس هم آوازم نشد / سیل خوننین شرمسار از چهره زردم ند
دلبر آگه از درون درد پردردم نشد / از طبیبان هم فروغی چاره دردم نشد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.