صامت بروجردی › همچنین من افکاره| ” میراثدار ادب پارسی “
زینب به حسین گفت که ای تاج سر ما / ای قافله سالار من و همسفر ما
آسوده بخوابی چه خوش از رهگذر ما / نگذاشت که بر روی تو افتد نظر ما
طاقت کم و غم بیش زمان کوته که تواند / تا درد گرفتاری ما بر تو رساند
کو مرگ که از قید حیاتم برهاند / احوال دل سوخته دل سوخته داند
ای کعبه اسلام کشیدیم سوی دیر / رخت از سوی کوی تو خداوند کند خیر
با شمر ستمکار جفا جوی سبکسیر / گو این همه شادی مکن از رفتن ما غیر
داغ تو بر آورد ز کانون دلم دود / دودی که بسوزد ز تفش آتش نمرود
زین محنت بسیار که دارم همه موجود / غیرم به فسون کرد جدا از تو چه میبود
تا دهر چه خواهد ز من سوخته کوکب / کز داغ غمت روز مرا ساخته چون شب
وز سنگ عدو جان ز تعب آمده بر لب / تا از پی آزار که گرد آمده امشب
آمد به سر نعش تو خواهر پی دیدن / شد غنچه دیدار تو را موسم چیدن
ده گوش به دردم بود ارمیل شنیدم / شادم که ز کویت نتوانم به پریدن
تا تاب عطش لاله سیراب تو پژمرد / شمع رخ رنگین تو از صرصر کین برد
بر شیشه بیتابی من سنگ جفا خورد / زین بانک جرس راه به جایی نتوان برد
از بس بشه تشنه جگر راز نهان گفت / راز غم پنهان به برادر به عیان گفت
(صامت) به امانم آمده هر دم به فغان گفت / امشب همه مجمر سخن از سوختگان گفت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.