شاه نعمت‌الله ولی › قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن / دست دل در دامن آل عبا باید زدن
نقش حُب خاندان بر لوح جان باید نگاشت / مُهر مِهر حیدری بر دل چو ما باید زدن
دم مزن با هر که او بیگانه باشد از علی / گر نفس خواهی زدن با آشنا باید زدن
روبروی دوستان مرتضی باید نهاد / مدعی را تیغ غیرت بر قفا باید زدن
لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار / این نفس را از سر صدق و صفا باید زدن
در دو عالم چارده معصوم را باید گزید / پنج نوبت بر در دولت سرا باید زدن
پیشوائی بایدت جستن ز اولاد رسول / پس قدم مردانه در راه خدا باید زدن
گر بلائی آید از عشق شهید کربلا / عاشقانه آن بلا را مرحبا باید زدن
هر درختی کو ندارد میوهٔ حب علی / اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن
دوستان خاندان را دوست باید داشت دوست / بعد از آن دم از وفای مصطفی باید زدن
سرخی روی موالی سکه نام علی است / بر رخ دنیا و دین چون پادشا باید زدن
بی ولای آن ولی لاف از ولایت می زنی / لاف را باید که دانی از کجا باید زدن
ما لوائی از ولای آن ولی افراشتیم / طبل در زیر گلیم آخر چرا باید زدن
بر در شهر ولایت خانه ای باید گزید / خیمه در دارالسلام اولیا باید زدن
از زبان نعمت الله منقبت باید شنید / بر کف نعلین سید بوسه ها باید زدن