شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳| ” میراثدار ادب پارسی “
عارفی کو بُود ز آل عبا / خواه گو خرقه پوش و خواه قبا
جان معنی طلب نه صورت تن / تن بی جان چه می کند دانا
باده می نوش و جام را می بین / تا تن و جان تو بود زیبا
گرچه حق ظاهر است کی بیند / دیدهٔ دردمند نابینا
احمق است آنکه ما و حق گوید / مرد عاشق نگوید این حاشا
یک وجود است و صد هزار صفت / به وجود است این دوئی یکتا
می وحدت ز جام کثرت نوش / نیک دریاب این سخن جانا
ما و کعبه حکایتی است غریب / رند سرمست و جنت المأوا
بر در دیر تکیه گاه من است / گر مرا طالبی بیا آنجا
قطره و بحر و موج و جو آبند / هر چه خواهی بجو ولی از ما
نعمت الله را به دست آور / با خدا باش با خدا خدا
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.