شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

فقر ما خوشتر ز ملک پادشا / ما و درویشی و درویشی ما
فقر سلطانی است ، سلطانی است فقر / پادشه درویش و درویش پادشا
بینوائی ما و ذوق نیستی / باز پرس از عاشقان بینوا
عاشق و مستیم در کوی مغان / دنیی و عقبی کجا و ما کجا
بیخودم من بیخودم من بیخودم / با خدایم با خدایم با خدا
جام دُرد درد او درمان دل / نوش کن جامی که تا یابی دوا
نعمت‌الله مست و می نوشد مدام / در خرابات فنا جام بقا