شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۱| ” میراثدار ادب پارسی “
موج و دریا آب بادش نزد ما / لاجرم باشد حجاب ما ز ما
ما ز ما جوید چو ما با ما بُود / هر که او با بحر ما شد آشنا
هر چه باشد در حدوث و در قدم / از خدا هرگز نمی باشد جدا
در عدم خوش خوش حضوری یافتیم / در فنا داریم جاویدان بقا
نور روی او است در عالم عیان / بنگر این آئینهٔ نور خدا
جامع مجموع اسمای اله / مینماید صورت و معنی به ما
درد اگر داری دوا از خود بجو / زانکه درد تو بود عین دوا
عقل اگر خواهی برو جای دگر / عشق اگر خواهی درآ در بزم ما
چون نوا از نعمت الله می برند / نعمتالله کی بماند بینوا
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.