شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۲| ” میراثدار ادب پارسی “
جان چو عودست و دل چو مجمر ما / آتش نور عشق دلبر ما
آفتاب سپهر و جان جهان / پرتوی دان ز رای انور ما
نهر آب حیات و عین زلال / قطره ای دان ز حوض کوثر ما
گوهر تیغ مهر روشنزای / ذره ای باشد آن ز خنجر ما
آنکه سلطان خلوت جانست / بنده وار ایستاده بر در ما
عرصهٔ کاینات و ما فیها / خطه ای دان ز ملک و کشور ما
دامن او و دست ما پس از این / چون که آمد به خود فرو سر ما
ما نه مائیم با همه اوئیم / اوئی او شده برابر ما
سیدی از میانه چون برخواست / خواجه و بنده شد یکی بر ما
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.