شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۴۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوش آب حیاتی است روان در نظر ما / عالم همه سیراب شد از رهگذر ما
از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو / امید که جاوید بماند اثر ما
عمریست که در گوشهٔ میخانه مقیمیم / رندان همه سرمست فتاده به درما
ما غرقهٔ دریای محیطیم چو ماهی / ما را تو به دست آور و می جو خبر ما
سودا زدهٔ زلف پریشان نگاریم / تا در سر آن زلف چه آید به سر ما
خوش نقش خیالیست در این خلوت دیده / روشن بتوان دید ببین در نظر ما
هر میوه که در جنت اعلی نتوان یافت / از نعمت الله طلب و ز شجر ما