شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۵| ” میراثدار ادب پارسی “
چیست عالم شبنمی از نهر ما / کیست آدم عارفی در شهر ما
هرکجا بکری است در دار وجود / از سر مهر آمده در مهر ما
دهر جز نقش خیالی بیش نیست / بگذر از دهر و طلب کن دهر ما
عقل زهر است ای پسر با زهر عشق / زهر بگذار و بجو پازهر ما
رحمت ما بر غضب پیشی گرفت / لطف ما مستور کرده قهر ما
غیر ما در نهر ما دیگر مجو / خود کجا غیری بود در نهر ما
نعمت الله نعمتی دارد تمام / جمع کرده این همه از بهر ما
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.