شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۶| ” میراثدار ادب پارسی “
مرا گفت یاری که ای یار ما / اگر یار مائی بکش بار ما
برو مایه و سود دکان بمان / گرت هست سودای بازار ما
بیا قول مستانهٔ ما شنو / بخوان از سر ذوق گفتار ما
نداریم ما کار با کار کس / ندارد کسی کار با کار ما
چه بندی تو نقش خیالی به خواب / نظر کن درین چشم بیدار ما
اگر رند مست و حریف خوشی / بیابی مرادی ز خمار ما
سزاوار ما نیست هر بنده ای / بود سید ما سزاوار ما
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.