شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پادشاه و پادشاهی ما و درویشی ما / عاقلان و آشنائی ما و بی خویشی ما
در میان عشقبازان ما کمیم از هر یکی / از کمی ماست در عالم همه بیشی ما
خواجه گر دارد غنا آرد غنائی بر غنا / از غنای خواجه خوشتر فقر درویشی ما
بنده دلریش سلطانیم و مرهم وصل اوست / عاقبت رحمی کند سلطان به دلریشی ما
صورت سید که دیدی آخرش خوانی رواست / معنی او را نگر دریاب این پیشی ما