شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بحر در جوش است و رو دارد به ما / گوهر دریا همی بارد به ما
گنج اسما حضرت سلطان عشق / یک به یک مجموع بشمارد به ما
ما امینیم و امانت آن اوست / هر چه او بسپرد بسپارد به ما
کشت ما از خشکسالی ایمنست / رحمتش پیوسته می بارد به ما
باز یارم میل یاری می کند / تخم نیکی نیک می کارد به ما
دارم امیدی که لطفش از کرم / مائی ما هیچ نگذارد به ما
خاطر موری ز ما آزرده نیست / سید ما کی بیازارد به ما