شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۶۰| ” میراثدار ادب پارسی “
یار من بی یار کی ماند مرا / خسته و بیمار کی ماند مرا
گر چه بیمارم ولی دارم امید / کو چنین بیمار کی ماند مرا
شادمانم گرچه غمها می خورم / غمخورم غمخوار کی ماند مرا
من چنین مخمور و او مست و خراب / بر در خمّار کی ماند مرا
کار بیکاریست کار عاشقان / عشق او بیکار کی ماند مرا
سر پر از سودا و هم کیسه تهی / بر سر بازار کی ماند مرا
گر نباشد صدق من صدیق وار / سیدم در غار کی ماند مرا
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.