شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۶۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر که آمد بر سر دار فنا / یابد از دار فنا دار بقا
خدمت منصور از آن سردار شد / ذوق سرداری اگر داری بیا
قل هو الله احد می خوان مدام / چون موحد در خلا و در ملا
ما درین دریا خوشی افتاده ایم / ما ز دریائیم و دریا عین ما
دردمندی را که باشد درد دل / دُرد درد دل بود او را دوا
بر در خلوتسرای می فروش / ساکنیم و فارغ از هر دو سرا
سیدیم و بندهٔ سلطان خود / ما جَمیم و جام ما گیتی نما