شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۰| ” میراثدار ادب پارسی “
چون بر آمد از دل جام آفتاب / نزد ما هر دو یکی شد برف و آب
مجمع البحرین جامست و شراب / این شراب و جام آبست و حباب
جام می بردست می گردم به ذوق / در خرابات مغان مست و خراب
کس نبیند از هزاران زهد و علم / آنچه من دیدم ز یک جام شراب
لوح محفوظ است ما را در نظر / خود که دارد این چنین ام الکتاب
اصل گُل آب است و فرع آب گل / اصل و فرعش دوست دارم چون گلاب
چون نیم هشیار بگذر از سرم / چون ندارم عقل بگذار احتساب
غرق دریائی و تشنه ای عجب / بر سر آبی و پنداری سراب
باده می نوشم مدام از جام عشق / در حضور سید خود بی حساب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.