شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۲| ” میراثدار ادب پارسی “
صورت و معنی ما آب و حباب / خود که دارد این چنین جام و شراب
ما ز دریائیم و دریا عین ماست / می نماید موج ما ، ما را حجاب
جز یکی در هر دو عالم هست نیست / ور تو گوئی هست می بینی به خواب
بسته روبندی ز نور روی خود / آفتابست او و لیکن با نقاب
جامی از می پر ز می بستان بنوش / تا ببینی خوش حباب پر ز آب
ساقی ار بخشد تو را خمخانه ای / شادی او نوش می کن بی حساب
در خرابات مغان دامنکشان / نعمت الله می رود مست و خراب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.