شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دیده ام مهر منیر مه نقاب / ذره ای از نور رویش آفتاب
جامی از می پر ز می داریم ما / نوش کن جام شرابی از شراب
ما در این دریا به هر سو می رویم / ساغری داریم پر آب از حباب
موج و دریا و حباب و قطره هم / چار اسم و یک حقیقت عین آب
چشم ما روشن به نور روی اوست / لاجرم بینیم رویش بی حجاب
هر دمی نقش خیالی می کشد / گه به بیداری بُود گاهی به خواب
نعمت الله یافتم از لطف او / بی خطا والله اعلم بالصواب