شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۵| ” میراثدار ادب پارسی “
دیده ام مهر منیر مه نقاب / ذره ای از نور رویش آفتاب
جامی از می پر ز می داریم ما / نوش کن جام شرابی از شراب
ما در این دریا به هر سو می رویم / ساغری داریم پر آب از حباب
موج و دریا و حباب و قطره هم / چار اسم و یک حقیقت عین آب
چشم ما روشن به نور روی اوست / لاجرم بینیم رویش بی حجاب
هر دمی نقش خیالی می کشد / گه به بیداری بُود گاهی به خواب
نعمت الله یافتم از لطف او / بی خطا والله اعلم بالصواب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.