شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۷| ” میراثدار ادب پارسی “
مظهر و مظهرند آب و حباب / نظری کن به عین ما در آب
عقل گوید حباب و آب دو اَند / عشق گوید یکیست آب و حباب
ظاهر و باطن همه نور است / خوش ظهوری که نور اوست حجاب
نقش غیری خیال اگر بندی / آن خیال است و دیده ای در خواب
غرق آبی و آب می جوئی / گرچه با ما نشسته ای در آب
نور او روز آفتاب نمود / باز در شب نمایدت مهتاب
نعمت الله به نور او دیدم / این چنین دیده اند اولوالالباب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.