شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۰۸| ” میراثدار ادب پارسی “
با تو گویم که چیست جام و شراب / به مَثل نزد ما چو آب و حباب
خوش بیا سوی ما در این دریا / عین ما را به عین ما دریاب
موج و دریا یکیست تا دانی / نظری کن به چشم ما در آب
صورت و معنئی که می نگرم / سبب است و مُسببُ الاسباب
هر که گوید که غیر او دیدم / دیده نقش خیال او در خواب
آفتاب است و ماه گویندش / نور مهر است و نام او مهتاب
نعمت الله خدا به من بخشید / یافتم خوش عطائی از وهّاب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.