شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۱| ” میراثدار ادب پارسی “
این طرفه بین که حضرت او با همه حجاب / روشن تر است نور وی از نور آفتاب
موج و حباب و قطره و دریا به چشم ما / عارف چو بنگرد بنماید به عین آب
بیدار شو ز خواب به بیداریش ببین / نقش خیال او نتوان دیدنش به خواب
دستش به دست آور و دامان او بگیر / جامی از او طلب کن و بستان ازو شراب
شادی روی ساقی ما جام می بنوش / تا همچو ما شوی ابدالمست و هم خراب
بگذار نور و ظلمت و بگذر ز روز و شب / جانان ما طلب که بُود جان و تن حجاب
الهام سید است که گوید به بندگان / ورنه چنین سخن نتوان گفت در کتاب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.