شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آفتابی رو نموده مه نقاب / ماه تابان می نماید آفتاب
خوش حبابی پر کن از آب حیات / تا بیابی جام پر آبی ز آب
موج دریائیم و دریا عین ما / عین ما بر عین ما باشد حجاب
ساقی سرمست ما باشد کریم / جام می بخشد به رندان بی حساب
خوش سر آبیم و سیرابیم ما / زاهد بیچاره مانده در سراب
عشق می بیند جمال او به او / عقل می بندد خیال او به خواب
نعمت الله سر به پای خم نهاد / در خرابات مغان مست و خراب