شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۶| ” میراثدار ادب پارسی “
آفتابی رو نموده مه نقاب / ماه تابان می نماید آفتاب
خوش حبابی پر کن از آب حیات / تا بیابی جام پر آبی ز آب
موج دریائیم و دریا عین ما / عین ما بر عین ما باشد حجاب
ساقی سرمست ما باشد کریم / جام می بخشد به رندان بی حساب
خوش سر آبیم و سیرابیم ما / زاهد بیچاره مانده در سراب
عشق می بیند جمال او به او / عقل می بندد خیال او به خواب
نعمت الله سر به پای خم نهاد / در خرابات مغان مست و خراب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.