شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۷| ” میراثدار ادب پارسی “
آفتابی ز ماه بسته نقاب / می نماید به چشم ما دریاب
نظری کن در آینه بنگر / ور نداری تو آینه دریاب
نقش غیری خیال اگر بندی / آن خیالی بود ولی در خواب
صورت و معنی همه داند / هر که او باشد از اولوالالباب
لیک در هرچه روی بنماید / هم مسبب ببین و هم اسباب
آفتاب است ماه خوانندش / نور مهر است گفته ام مهتاب
نعمت الله مربی نیکوست / تربیت یافته وی از ارباب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.