شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۸| ” میراثدار ادب پارسی “
ماه ما از در در آمد نیمشب / آفتاب ما برآمد نیمشب
بخت ما بیدار شد در نیمروز / عمر رفته بر سر آمد نیمشب
بس که آب دیده ام در خاک ریخت / سرو نازم در بر آمد نیمشب
وصل او در روز خوش باشد ولی / بی رقیبان خوشتر آمد نیمشب
روز تا شب در تمنا بود دل / ناگهانی دلبر آمد نیمشب
خلوت جانم چو شب تاریک بود / روشنی او در آمد نیمشب
نعمت الله را درخت دولتش / از سعادت در بَر آمد نیمشب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.