شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۱۹| ” میراثدار ادب پارسی “
دردمند و دردنوشم روز و شب / عاشقانه در خروشم روز و شب
گر زنندم همچو نی نالم به روز / ور گذارندم خموشم روز و شب
در خرابات مغان مست و خراب / همنشین می فروشم روز و شب
با حضورش هر شبی آرم به روز / در هوایش باده نوشم روز و شب
ز آتش عشقش چو خم می فروش / در درون خود بجوشم روز و شب
هرچه بنماید نمایم در زمان / هرچه پوشاند بپوشم روز و شب
سیدم عشق است و من در حضرتش / بندهٔ حلقه به گوشم روز و شب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.