شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نعمت الله نور دین دارد لقب / نور دین از نعمت الله می طلب
از رسول الله نسب دارد درست / خود که دارد این چنین دیگر نسب
مطرب عشّاق گو شعرش بخوان / تا جهان از ذوق او گیرد طرب
جان من گفتا نهم لب بر لبش / آمده از عشق او جانم به لب
مدتی بودم مجاور در عجم / گرچه اصلم باشد از ملک عرب
آب لطف او نصیب ما بود / آتش قهرش از آن ِ بولهب
من مجاور حالیا در ملک فارس / جد من آسوده در شهر حلب