شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۰| ” میراثدار ادب پارسی “
نعمت الله نور دین دارد لقب / نور دین از نعمت الله می طلب
از رسول الله نسب دارد درست / خود که دارد این چنین دیگر نسب
مطرب عشّاق گو شعرش بخوان / تا جهان از ذوق او گیرد طرب
جان من گفتا نهم لب بر لبش / آمده از عشق او جانم به لب
مدتی بودم مجاور در عجم / گرچه اصلم باشد از ملک عرب
آب لطف او نصیب ما بود / آتش قهرش از آن ِ بولهب
من مجاور حالیا در ملک فارس / جد من آسوده در شهر حلب
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.