شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۴| ” میراثدار ادب پارسی “
این شیشهٔ ما پر از گلاب است / گفتیم گلاب و در کل آب است
آب است و حباب این می و جام / آبش می و جام ما حباب است
نقشی که خیال غیر بندد / آن نقش خیال عین خواب است
چشمی که ندید نور رویش / بینا نبُود که در حجاب است
هر ماه که رو به تو نماید / نیکو بنگر که آفتاب است
ساقی قدحی به عاشقان ده / این خیر که می کنی ثواب است
سید مست است در خرابات / او از چه غم ار جهان خراب است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.