شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

این شیشهٔ ما پر از گلاب است / گفتیم گلاب و در کل آب است
آب است و حباب این می و جام / آبش می و جام ما حباب است
نقشی که خیال غیر بندد / آن نقش خیال عین خواب است
چشمی که ندید نور رویش / بینا نبُود که در حجاب است
هر ماه که رو به تو نماید / نیکو بنگر که آفتاب است
ساقی قدحی به عاشقان ده / این خیر که می ‌کنی ثواب است
سید مست است در خرابات / او از چه غم ار جهان خراب است