شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آئینهٔ ذات عین ذات است / ذات است که مجمع صفات است
بی‌ جود وجود حضرت او / عالم به تمام فانیات است
می نوش مدام دُردی درد / کاین دُردی درد دل دوات است
میخانهٔ ما است در خرابات / و این خانه ورای شش جهات است
سیراب شدند خلق عالم / آری همه چیز ذو‌حیات است
گر کشته شوی به تیغ عشقش / آن حی قدیم خونبهات است
سید به حضور نعمت‌الله / دایم به وضو و در صلات است