شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۲۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نور او در جمله اشیاء ظاهر است / ظاهرش بنگر که بر ما ظاهر است
روشن است آئینهٔ "عالم تمام" / در همه "اسما" مسما ظاهر است
نور روی اوست ما را در نظر / نور آن منظور زیبا ظاهر است
باطن است از چشم نابینا ولی / ظاهراً بر چشم بینا ظاهر است
در خیال دی و فردا مانده‌ ای / از همه فرد آ که فردا ظاهر است
ما ز دریائیم و دریا عین ما / عین ما در عین دریا ظاهر است
نعمت‌الله باطن و ظاهر بود / باطنش پنهان و پیدا ظاهر است