شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در محبت جان اگر بازی خوش است / گر کنی بازی چنین بازی خوش است
یار کرمانی اگر چه خوش بود / دلبر سر‌مست شیرازی خوش است
رند سرمستیم و با ساقی حریف / با حریف خویش دمسازی خوش است
چند گردی تو به خود گرد جهان / یک دمی با خویش‌ پردازی خوش است
ساز ما ار ذوق خوشتر می‌ دهد / ساز ما را گر تو بنوازی خوش است
عشق چون سلطان به تخت دل نشست / خانه را با عشق پردازی خوش است
سیم قلب تو ندارد رونقی / سیم قلب خویش بگدازی خوش است
در طریق عاشقی چون عاشقان / هر چه داری جمله دربازی خوش است
یک دمی با سید رندان بساز / تا بدانی ذوق دمسازی خوش است