شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۳۸| ” میراثدار ادب پارسی “
مقام عاشقان در ملک جان است / مکان عارفان در لامکان است
سرای می فروشان حقیقی / به خلوت خانهٔ اقلیم جان است
تو درد دل نمی دانی دوایش / دوای درد دل سوز روان است
نشان و نام را بگذار و می رو / که راه کوی عشقش بی نشان است
نهان است از همه عالم ولیکن / ز پیدائی عیان اندر عیان است
بیانی میکنم از صورت دوست / در این معنی معانی را بیان است
به دین سیدم چون نعمتالله / برآنم من که دلدارم بر آن است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.