شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۷| ” میراثدار ادب پارسی “
نقش خیال اوست که گویند عالم است / این صورتست و معنی آن اسم اعظم است
اسمی که هست جامع اسما به نزد ما / آن اسم اعظمست و بر اسما مقدمست
جام جهان نماست پر از می بیابگیر / شادی ما بنوش که جام می جم است
سردار عاشقان به سر دار پا نهاد / دعوی که می کند بر یاران مسلم است
خمخانه ایست پر می و ساقی ما کریم / رندان کم اند خواجه نگوئی که می کم است
از زخم عشق گرچه دلم ریش شد ولی / ناله نمی کنم که چنان ریش مرهم است
با جام می دمی چو بر آریم خوش بود / خاصه دمی که سید سرمست همدمست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.