شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۸| ” میراثدار ادب پارسی “
گر تو را عزم عالم قدم است / سر فدا کردن اولین قدم است
درد می نوش و درد دل میکش / زانکه این درد و آن دوا به همست
می خمخانه را گرانی نیست / رند سرمست باده نوش کم است
جرعه ای از می محبت او / خوشتر از صد هزار جام جمست
گر حضوری و خلوتی خواهی / بهترین مقامها عدم است
لطف او گر جفا کند با ما / او وفا می کند همه کرم است
می به شادی نعمت الله نوش / غم مخور خوش بزی چه جای غم است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.