شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۴۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر تو را عزم عالم قدم است / سر فدا کردن اولین قدم است
درد می نوش و درد دل میکش / زانکه این درد و آن دوا به همست
می خمخانه را گرانی نیست / رند سرمست باده نوش کم است
جرعه ای از می محبت او / خوشتر از صد هزار جام جمست
گر حضوری و خلوتی خواهی / بهترین مقامها عدم است
لطف او گر جفا کند با ما / او وفا می کند همه کرم است
می به شادی نعمت الله نوش / غم مخور خوش بزی چه جای غم است