شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا مرا عین عشق مفهوم است / سر علمم به عشق معلوم است
تا رموز وجود شد مفهوم / هر وجودی که هست مفهومست
خادم خلوت دلم آری / بنگر آن خادمی که مخدومست
شمع روشن ضمیر مجلس ماست / دل پروانه ای که چون موم است
باز سرمست شد دل مخمور / لیکن از خمر غیر معصوم است
قسمتم عشق بود روز ازل / آری خوش قسمتی که مقسومست
چون که شد سید از خودی فانی / نزد عشاق حی قیوم است