شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۶۲| ” میراثدار ادب پارسی “
عشق او سلطان ملک جان ماست / این چنین ملک و ملک جانان ماست
پادشاه هفت اقلیم جهان / بندهٔ درگاه این سلطان ماست
ما به عشق او ز خود بگذشته ایم / لاجرم ما آن او ، او آن ماست
رند سرمستیم در کوی مغان / شاهد میخانه در فرمان ماست
دُرد درد عشق می نوشیم ما / خوش بود دردی که او درمان ماست
جام می در دست و می گردد مدام / ساقی رندان سرمستان ماست
ذوق سرمستان ز مخموران مجوی / نعمت الله جو که از رندان ماست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.