شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۶۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گنج عشقش دفینهٔ دل ماست / نقد او در خزینهٔ دل ماست
در محیطی که نیست پایانش / کشتی آن سفینهٔ دل ماست
جام گیتی نما که می گویند / ساغر آبگینهٔ دل ماست
مصر معنی دمشق صورت هم / گوشه ای از مدینهٔ دل ماست
شد معطر دماغ جان آری / بوئی از عنبرینهٔ دل ماست
نو عروس تجلی اول / زینتی از زرینهٔ دل ماست
نقد گنج خزانهٔ عالم / حاصلات دفینهٔ دل ماست
در دل ما چو دلبر است مقیم / آن سکونش سکینهٔ دل ماست
نعمت الله که میر مستان است / خواجه تاش کمینهٔ دل ماست