شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۷۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشم ما نور خدا بنمایدت / دیدهٔ ما بین که تا بنمایدت
در صفات جام می ما را نگر / تا به تو مستی ما بنمایدت
گر در این دریا درآئی همچو ما / عین ما روشن تو را بنمایدت
وا مکن از نور رویش دیده‌ام / تا جمال کبریا بنمایدت
گر تو در کنج فنا ساکن شوی / عاقبت گنج بقا بنمایدت
خودنمائی می کنی با عاشقان / در دوئی آن یک کجا بنمایدت
نعمت الله جو که نور روی او / آنچه خواهی حالیا بنمایدت