شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۷۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

درد دل ما دوای درد دل ماست / خوش درد و دوائیست که آن حاصل ماست
ما بندهٔ او و سید رندانیم / ما سائل او و عالمی سائل ماست
آن گنج که اسمای الهی خوانند / در کنج خرابه جو که آن در دل ماست
چه جای نهایت است ره رو ابدا / گر راه رود در اول منزل ماست
نور است حجاب ظلمتش را چه محل / مه حایل آفتاب و او حایل ماست
رندی که محیط را به یک جرعه خورد / نوشش بادا که همدم کامل ماست
مفعول ویند جمله اشیا به تمام / یک فعل ظهور قدرت فاعل ماست