شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۷۸| ” میراثدار ادب پارسی “
ما ز دریائیم و دریا عین ماست / در میان ما دوئی آخر چراست
خط موهومست عالم سر به سر / خوش بخوان آن خط که آن خط عین ماست
آنچه ما داریم در هر دو جهان / در حقیقت ای عزیزان آن خداست
عشق او در دل نهان می دارمش / دُرد درد عشق او ما را دواست
همدم جامیم و با ساقی حریف / تا نپنداری که او از ما جداست
مجلس عشقست و ما مست وخراب / اینچنین بزمی ملوکانه کراست
نعمت الله تا غلام سید است / شاه عالم بر در او چون گداست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.