شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۷۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما ز دریائیم و دریا عین ماست / در میان ما دوئی آخر چراست
خط موهومست عالم سر به سر / خوش بخوان آن خط که آن خط عین ماست
آنچه ما داریم در هر دو جهان / در حقیقت ای عزیزان آن خداست
عشق او در دل نهان می دارمش / دُرد درد عشق او ما را دواست
همدم جامیم و با ساقی حریف / تا نپنداری که او از ما جداست
مجلس عشقست و ما مست وخراب / اینچنین بزمی ملوکانه کراست
نعمت الله تا غلام سید است / شاه عالم بر در او چون گداست