شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۸۰| ” میراثدار ادب پارسی “
چشم ما روشن به نور الله ماست / همچو نور روی نور الله ماست
هست نور الله را خیری دگر / پادشاهست او و این و آن گداست
جز وصال او نمی خواهم دگر / غیر عشق او دگر باد صبا است
از برای عمر جاویدان او / دایما ورد زبان ما دعاست
هر که بد گوید ورا نیکش مباد / بر صوابست او و بر دیگر خطاست
آفتاب ار نور رویش روشنست / مه ز عکس روی خوبش با صفاست
باشد او سر ، خلیل الله من / لاجرم سر حلقهٔ هر دو سراست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.