شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۸۳| ” میراثدار ادب پارسی “
خواجه آمد سرای خود آراست / رفت و منزل به دیگری پیراست
بنده بی خواجه ماند سر گردان / در به در می دود که خواجه کجاست
خواجه همچون خیال آمد و شد / نیک و بد از نشان او برخواست
معتبر بود اعتبار نماند / عبرتی گیرد آنکه او بیناست
بود خواجه حباب بحر محیط / گرچه جامش شکست آب به جاست
هر که با ما نشست در دریا / نزد ما آبروی ما از ماست
این و آن جفت یکدیگر باشند / نعمت الله از همه یکتاست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.