شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۸۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نعمت الله امام رندان است / نور چشم تمام رندان است
باز از دولت چنان شاهی / همه عالم به کام رندان است
دور رندی و وقت میخواریست / روزگار نظام رندان است
قول مستانه ای که میشنوی / دو سه حرف از کلام رندان است
آن سلامی که سنت است به ما / در حقیقت کلام رندان است
آن شرابی که روحت افزاید / جرعه ای می ز جام رندان است
شاه ما حکم انّما دارد / آن نشانش به نام رندان است
به خرابات رو خوشی بنشین / این نصیحت به نام رندان است
بزم عشقست و عاشقان سرمست / سید ما غلام رندان است