شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۸۶| ” میراثدار ادب پارسی “
نور او روشنی دیدهٔ ماست / نظری کن به چشم ما پیداست
روی او را به نور او بینند / چشم بیننده ای که او بیناست
وحده لاشریک له گفتم / آنکه عالم به نور خود آراست
بحر دل را کرانه نیست پدید / جان ما غرقهٔ چنین دریاست
عشق آمد به جای ما بنشست / مائی ما چه از میان برخاست
هرچه گفتند و هرچه می گویند / حضرت وحدتش از آن یکتاست
نعمت الله که میر مستانست / عاشق روی جملهٔ اشیاست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.