شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۸۸| ” میراثدار ادب پارسی “
عقل گرچه رئیس این دل ماست / عشق شاه است و این رئیس گداست
عشق بر تخت دل نشسته به ذوق / این چنین پادشاه و تخت کجاست
جسم و جان هرچه هست آن ویست / ملک الملک و مالک دو سراست
بحر و موج و حباب و جو آبند / لاجرم هر چه باشد آن از ماست
بر سر کوی او کسی بنشست / که چو ما از سر همه برخاست
آفتابست و ماه خوانندش / نور چشمست و در نظر پیداست
عشق بالاش در بلام انداخت / خوش بلائی بود کزان بالاست
هر که سودای زلف او دارد / سر او هم چو دیگ پر سوداست
نعمت الله برای اهل دلان / مجلس عاشقانه ای آراست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.