شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۱۹۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پادشاهی چه بندگی خداست / بندگی کن که پادشاه گداست
از هوا بگذر و خدا را جو / هرچه غیر ازویست باد هواست
بر درش هر که خلوتی دارد / فارغ از خانقاه هر دو سراست
دُرد دردش دوای درد دلست / درد دل خوشتر از هزار دواست
آفتابست و ماه خوانندش / نظری کن که نور دیدهٔ ماست
در خرابات ساقی سر مست / سید ما و خادم فُقراست
دیگران در پناه علم و عمل / نعمت الله در پناه خداست