شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۹۱| ” میراثدار ادب پارسی “
هرچه می بینی همه نور خداست / تا نه پنداری که او از ما جداست
دیدهٔ دل باز کن تا بنگری / روی جانانی که نور چشم ماست
جز صفات ذات او موجود نیست / ور تو گوئی هست آن عین خطاست
ما و او موجیم و دریا از یقین / کثرت و وحدت نظر کن از کجاست
آشکارا ونهان دیدم عیان / صورت و معنی و جان و دل خداست
هر که او بینای ذات او بود / دیده از نور صفاتش با صفاست
طالب و مطلوب نبی است و ولی / کفر و ایمان زلف و روی مصطفاست
من چو منصورم روم بر دار عشق / بر سردار فنا دار بقاست
خود تو را گفتن روا نبود چنین / لیک چون امرت مرا گفتن رواست
مستم از جام شراب لم یزل / نقلم از لعل لب آن دلرباست
عاشق و معشوق عشقم ای عزیز / نعمت اللهم چنین منصب کراست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.