شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۹۲| ” میراثدار ادب پارسی “
چشم عالم روشن از نور خداست / هر که این را دید نور چشم ماست
در دل آن کس که او گنجیده است / همچو او صاحبدلی دیگر کراست
حال ما داند درین دریا به ذوق / یار بحر وی که با ما آشناست
دُرد درد او اگر یابی بنوش / زانکه دُرد درد او ما را دواست
ذرهٔ خورشید این و آن همه / در نظر آئینه گیتی نماست
عاشق ار در عشق او کشته شود / حضرت معشوق او را خونبهاست
نعمت الله رند سرمستی خوشست / پادشاهست او نپنداری گداست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.