شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۹۵| ” میراثدار ادب پارسی “
چشمی که به نور عشق بیناست / بیناست همیشه از چپ و راست
دیده نگران دیدهٔ اوست / این خرقه که نور دیدهٔ ماست
ما در غم هجر یار واصل / جان تشنه و دل غریق دریاست
عشقست که در بطون کس نیست / عشقست که از ظهور پیداست
امروز کسی که مست عشقست / فارغ ز خمار دی و فرداست
خورشید جمال او برآمد / از دیده خیال سایه برخاست
دیدیم چنانکه دیدنی بود / داند سخنم هر آنکه داناست
در آینه روی خویش بیند / هر دیده که او به خویش بیناست
ای یار رموز نعمت الله / پنهان چه کنیم چون که پیداست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.