شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۱۹۸| ” میراثدار ادب پارسی “
دیده تا نور جمالش دیده است / در نظر ما را چه نور دیده است
چشم ما روشن به نور روی اوست / خوش بود چشمی که نورش دیده است
دل هوا دارد که پیوندد به او / گوئیا از جان خود ببریده است
تا خبر یابد از آن جان عزیز / از همه یاران خبر پرسیده است
عشق مست است و حریف جان ماست / عقل مخمور و ما ز ما رنجیده است
عاشق یک روی می دانی که کیست / آنکه در او غیر او پیچیده است
نعمة الله نیک داند عاشقی / مدتی شد تا همین ورزیده است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.