شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۲۰۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوش آب حیاتیست که گویند شرابست / خوش عاشق رندی که چو ما مست و خرابست
جامی که ز آبست پر آبست کدامست / در مجلس ما جو که چنین جام حبابست
در گلشن اگر بلبل سر مست گل افشاند / ما راز گلستان همه مقصود گلابست
بر راه خطا عقل اگر رفت خطا کرد / تو در پی او گر نروی عین صوابست
هر نقش خیالی که تو را غیر نماید / تعبیر کن آن را که خیال تو به خوابست
مائیم و حریفان همه سرمست شرابت / ما را چه غم ار زاهد مخمور سرابست
موجیست درین دیدهٔ دریا دل سید / پیداست که آبست که بر آب حجابست