شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۲۰۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آئینهٔ ذات عین ذاتست / دانست که مجمع صفاتست
بی جود وجود حضرت او / عالم به تمام فانیاتست
می نوش مدام دُردی درد / کین دُردی درد دل دواتست
میخانهٔ ماست در خرابات / وین خانه ورای شش جهاتست
سیراب شدند اهل عالم / آری همه چیز ذوحیاتست
گر کشته شوی به تیغ عشقش / آن حی قدیم خونبهاتست
سید به حضور نعمة الله / دایم به طهارت و صلاتست